«پادشاهی پسری را به ادیبی داد و گفت: این فرزند توست. تربیتش همچنان کن که یکی از فرزندان خویش. ادیب خدمت کرد و متقبل شد و سالی چند سعی کرد و به جایی نرسید و پسران ادیب در فضل و بلاغت منتهی شدند. ملک، دانشمند را مؤاخذت کرد و معاقبت فرمود که وعده خلاف کردی و وفا به جا نیاوردی. گفت: بر رأی خداوند روی زمین پوشیده نماند که تربیت یکسانست و طباع مختلف.»
گر چه سیم و زر زسنگ آید همی
در همه سنگی نباشد زرو سیم
بر همه عالم همی تابد سهیل
جایی انبان می کند جایی ادیم
شيخ ما ، ابوســعيد ، را گفتـند كه فـلان كس بر روى آب مىرود .
گفــت : ســهل است ، چغــــزى (قــورباغه) و صـــعوه اى نيـــــز برروی آب
می رود .
گفتــند : فـلان كس در هـوا مىپرد . گفت : زغن و مگــس نيــز در هوا مىپرد .
گفتند : فـلان كس در يك لحظه از شـــهرى به شـــهرى مىرود .
شــيخ گفـت : شــيطـان نبز در يك نفـس از مشــرق به مغــرب مىرود .
اين چنـين چيــزهاى
را چنــــدان قيـمتى نيســت . مـرد آن بود كه در مـيان خلـق بنشـــــيند و برخيـــزد و بخــورد و
بخســــبد و بخــرد و بفــروشـد و ، در بـازار ، در مـيان خـلق داد وســتد كنـد وزن خواهــد و با
خلـق در آمـيزدو يك لحظه از خــــــــــدا غـافل نباشــد.
اگر چیزی را که دوست دارید داشته باشید
ندارید برای
بدست آوردن آن بایدخودتان را عوض کنید.